باید اعتراف کنم، این روزها مفهوم «سفر» برای ما ایرانیها یک بازتعریف اساسی پیدا کرده است. زمانی بود که میگفتیم: «کجا بریم؟ شمال؟ اصفهان؟ شیراز؟» و بحث سر انتخاب مقصد بود. اما الان سوال اصلی فرق کرده؛ تبدیل شده به: «اصلاً قراره بریم یا نه؟» و اگر قرار باشد برویم، مقصد کجاست؟ تختجمشیدِ باستانی یا تخت خودمان در اتاقنشیمن؟
راستش را بخواهید، وضعیت طوری شده که تاریخ ایران باستان برای ما جذابیت بیشتری پیدا کرده است، چون حداقل میدانیم تختجمشید را با چه قیمتی بنا کردند، اما نمیدانیم قیمت دلار فردا چه تصمیمی برای بلیط پرواز یا قطار ما گرفته است. مدتی است که دیگر برنامهریزی سفر شبیه چیدن پازل نیست، بلکه بیشتر شبیه دویدن در یک مسابقه ماراتن است که خط پایانش هر روز یک متر عقبتر میرود.
یادش بخیر، وقتی برای سفر برنامهریزی میکردیم، اول میرفتیم سراغ وسایل. چمدانها را باز میکردیم، چند دست لباس برمیداشتیم و تمام. حالا، فرآیند سفر با یک جلسه خانوادگی و تحلیل اقتصادی آغاز میشود. لیست خرید ما شامل “کفش مناسب پیادهروی”، “کلاه آفتابگیر” و البته “چک کردن صرافیها در ساعت ۱۱ صبح” است تا شاید نرخ ارز کمی آرام بگیرد و بتوانیم برای یک شب اقامت در یک اقامتگاه ساده، بودجهبندی کنیم.
اما بزرگترین تحول ما در این دوران، سفر مجازی است. بله، ما با گرانی بنزین و دلار، یک تیم حرفهای از «گردشگران شبکههای اجتماعی» تشکیل دادهایم! رفقای ما هر آخر هفته با استوریهای جذاب و رنگارنگ، ما را به سواحل خزر و ارتفاعات زاگرس میبرند. ما با دقت زوایای عکس را بررسی میکنیم، لایک میکنیم و زیرش مینویسیم: «به به! خوش بگذره!» و البته در دلمان میگوییم: «چه خوب که این استوریها را گذاشتی تا ما هم حس کنیم رفتیم!» حتی شنیدهام بعضیها برای کم کردن هزینههای واقعی سفر، لوکیشن استوریهایشان را با فتوشاپ به کیش تغییر میدهند و ادعا میکنند آنجا هم همینقدر ساحل تمیز دارد! اینستاگرام حالا تبدیل شده به آژانس خدمات مسافرتی رایگان ما، گرچه میدانیم گردشگری حقیقی دارد کمکم زیر بار سنگین این قیمتها قربانی میشود.
دیگر سفر و تفریح لوکس نیست، تفریح معمولی هم خودش شده یک سرمایهگذاری کلان! قبلاً اگر میخواستیم خاطره بسازیم، میرفتیم یک رستوران با منظره خوب شام میخوردیم. امروز، با همان پول، شاید بتوانیم سهمی از یک بسته نان لاکچری تهیه کنیم که روی آن نوشته شده باشد «مناسب برای مسافرتهای نزدیک». سفرهای درونشهری که دیگر جای خود دارد! قبلاً برای عوض شدن روحیه، عصرها با ماشین به سمت یک پارک دورتر میرفتیم. حالا حتی تاکسی اینترنتی برای سر زدن به یک محله دیگر، تبدیل شده به «سفر کوتاه و هیجانانگیز» که باید قبل از استفاده، حتماً سه بار در مورد هزینه نهایی آن تفکر کنیم.
شاید باید بپذیریم که در این دوران، هدف از سفر تغییر کرده است. دیگر دنبال دیدن «تختجمشید» نیستیم؛ آنقدر مشغول مدیریت هزینههای زندگی هستیم که حالا بزرگترین موفقیت ما، این است که بتوانیم همان «تخت خودم» را در خانه حفظ کنیم و چند روزی را با آرامش و بدون دغدغه افزایش قیمتها، روی آن استراحت کنیم. اگر این استراحت هم به معنای واقعی سفر نباشد، لااقل یک توقف کوتاه در مسیر پرفشار زندگی امروز است. برای همین، سفر بعدی من، یک استراحت عمیق روی همین تخت است، با این تفاوت که این بار برایش قیمتگذاری نخواهم کرد؛ چون ارزشش با هیچ ارزی قابل سنجش نیست.
